خرید بک لینک

آتش به دل افتاد کسی باکش نیست

با مردم شهرم تو بگو ای باران

دیر آمد ه ام دیر دگر خاکش نیست

آنروز که عاشق شده بودم گفتی

آرام بمان غریبه این راهش نیست

یادش نیست

این خانه خراب است خدا را مردم

یک باغ درخت است و ولی سارش نیست

یوسف شده دل همچو بهاران اما

مانده است به شب متاع و بازارش نیست

برخیز که شب به صبح پیوند شده

بیمار شده دل و پرستارش نیست

برچسب: نویسنده: مهسا کریمیان تاريخ: سه شنبه 6 مرداد 1405 ساعت: 20:35

صفحه بندی